خوانا نیست?
ورود جستجو ثبت نام

جاذبه های گردشگری همدان

همدان شهر هزار میدان

همدان شهر هزار میدان

سلام

محمد هستم ، میخوام براتون سفرنامه همدان رو بنویسم و اینکه تجربه سفرم چجوری بوده و پشنهادم برای شما چیه.

خب من و همسرم برای سالروز ازدواجمون تصمیم گرفتیم که یه سفر بریم و تصمیم گرفتیم که خیلی سریع از چند شهر دیدن کنیم و وقت زیادی براشون نزاریم. بعد از کلی فکر کردن که کجا ها بریم. تصمیم گرفتیم که اول بریم بروجرد بعد از اونجا بریم کرمانشاه و از اونجا هم همدان و برای هر شهر هم یک روز وقت بزاریم .

روز 7 مرداد نود و پنج شروع سفر ما بود. یعنی ما آماده شدیم که  روز پنج شنبه هفتم مرداد حرکت کنیم که متاسفانه یه سری اتفاقات افتاد که نشد اون روز حرکت کنیم. جمعه صبح، فردای اون روز ساعت 6 صبح وسایلمون رو جمع کردیم و راهی شدیم.

خب طبق قرارمون میخواستیم بریم بروجرد، بعد از اینکه قم رو رد کردیم. من داشتم به این فکر میکردم که اصلا اینجوری بهمون خوش میگزره ؟ همش تو راه این شهر و اون شهر هستیم اصلا وقت نمیکنیم جایی رو ببینیم. تصمیم گرفتم که فقط یه شهر رو برم. با همسرم درمیون گذاشتم و اون هم با نظر من موافق بود.

تصمیم گرفتیم که این سه روز رو فقط تو همدان بگذرونیم و سعی کنیم تا جایی که میشه بیشتر مناطق گردشگری همدان رو ببینیم.

نزدیک به سلفچگان بودم و راه رو به سمت ساوه تغییردادم و از ساوه هم به سمت همدان رفتیم. خب اینجوری تقریبا 2 ساعت مسیرمون دورتر شد. اولین تجربه تو این سفر این بود که نمیشه تو سه روز سه شهر با مسافتهای طولانی از هم رو دید و حتی ارزش فکر کردنش رو هم نداره.

ساوه که رسیدیم یه کم استراحت کردم و مجدد راه افتادیم. اشتباهی به جای اینکه از آزادراه ساوه همدان برم افتادم جاده قدیم همدان، خب ارزشش رو داشت به چند دلیل یکی اینکه از روستاها و شهر های کوچکی رد میشدیم و جاده و اطرافش سرسبز بود. هرچند بیشتر ماشینهایی که از اونجا رد میشدند ماشین های سنگین و تریلی ها بودن ولی جاده قشنگی بود. بعد از حدود یک ساعت رانندگی از جاده خارج شدم و به سمت آزادراه ساوه همدان رفتم و از اونجا به همدان ادامه مسیر دادم.

تجربه دوم : به تابلوهای راهنمایی رانندگی دقت بیشتر کنم. خب من دفعه اولی بود که ساوه رفته بودم و به یه میدانی رسیدم که 2 تابلو همدان داشت یکی آزادره ویکی جاده همدان یا همون جاده قدیم. خب من دقت نکردم و افتادم جاده قدیم و باز هم حدود یک ساعت از برنامه عقب افتادم.

ولی با این حال تجربه خوبی بود و پشیمون نیستم. چون جاده تقریبا قشنگی داشت و از آزادراه قشنگتر.

نزدیکای همدان بودیم که یکجا نگه داشتم که استراحتی کنم و بقیه مسیر رو سوال کنم چون اول میخواستم برم غار علیصدر.

خب آدرس پرسیدم و بعد از حدود یک ربع استراحت به مسیر ادامه دادم. طبق ادرسی که به من داده بودن باید به یه دوراهی میرسیدم که میرفتم به سمت کبودرآهنگ. کنار جاده یه ماشینی ایستاده بود کنارش ایستادم و سوال کردم که مسیر غار علیصدر کجاست. خب اینبار یه آدرس دیگه به من داد. من مونده بودم که از کدوم مسیر برم.

نقشه رو از موبایل باز کردم با برنامه سایجیک و از روی اون علامت گذاری کردم رفتم متاسفانه از اونجایی که به برنامه سایجیک اعتماد کردم از مسیر خارج شدم و به سمت همدان رفتم.

تجربه سوم : به برنامه هایی مثل سایجیک اعتماد نکنید.

نزدیک به عوارضی همدان یه پمپ بنزین بود و اونجا سوخت گیری کردم و همینطور سوال کردم که از چه مسیری به غار علیصدر برم بهتره.

یکی گفت برو همدان و از ونجا برو یکی دیگه گفت همین جاده که الان هستیم رو برو (جاده سلیمان آباد). از یکی دیگه سوال کردم گفت از جاده سلیمان آباد برو. پس از همون مسیر سلیمان آباد رفتم. تقریبا 10 15 کیلیمتر که رفتم به یه سراه رسیدم و پیچیدم سمت چپ و ادامه مسیر دادم. از چند روستا رد شدیم تا به  شهر لالجین رسیدیم. عجله داشتم که زودتر به غار علیصدر برسم.

لالجین، جاییکه حتی فکرشم نمکردم که یکروز کامل تو این شهر باشم. وقتی وارد شهر شدیم سر در شهر نوشته بود به شهر سفال خوش آمدید. جاده اصلی سمت چپ و راست جاده همه مغازه ها پر بود از ظروف سفالی ، مغازه ها و کارگاههای سفالگری. من حتی تاحالا اسمش رو هم نشنیده بودم. ماشین رو پارک کردم و بهمراه همسرم از این مغازه به اون مغازه سفال ها رو نگاه میکردیم.

توصیه من به آقایونی که میخوان خرج سفرشون کمتر بشه: هیچوقت از این شهر رد نشید حتی از نزدیکیش.

خلاصه بعد از کلی دیدن و گشت گذار تو مغازه ها حسابی گشنمون شد. آبگوشت بزباش ، غذای مخصوص شهر، تقریبا میشه گفت 70% رستورانهای لالجین دیزی سرابودن.

یه دیزی سرا سنی پیدا کردیم که واسه اینکه تبلیغش نشه اسمش رو نمیارم (البته اسمش یادم نیست). مشخصاتش رو بخوام بگم اینجوری که نرسیده به یه میدان (فلکه) سمت چپ جاده یه دیزی سرای سنتی هست که در چوبی داره و میره زیر زمین.

وقتی واردش شدم اصلا فکرش رو هم نمیکردم که این شهرکوچیک همچین رستوران سنتی داشته باشه. تخت و فوارههای آب، جوی کوچکی داخل رستوران که از بالا تا پایین امتداد داشت.

سلف سرویس بود البته فقط ترشی و سالاد و ... ترشیو سالاد های متنوع ، ماست و هندوانه و سبزی از جمله چیزایی بود که رو میز بود و به سلیقه خودت انتخاب میکردی و تو ظرف میریختی.

از نکات خوبش این بود که همه ظرفهاش سفالی بود. تقریبا همه چیزش خوب بود بجز دوغش. من که اصلا از دوغش خوشم نیومد.اصلا نمیشد اسم دوغ روش بزاری.

ولی در کل آبگوشتش بهم چسبید. توصیه میکنم حتما و حتما آبگوشت این شهر رو از دست ندید.

راستی هزینش هم نفری 16 هزار تومن شد. باز نسبت به قیمتش بد هم نبود و به نظر من می ارزید.

بعد از نهار حسابی خوابمون گرفت. خروجی شهر لالجین یه پارک هست که رفتیم اونجا زیر انداز انداختیم و یه چایی خوردیم و تقریبا یه یکساعتی خوابیدیم.

بعد از اینکه بیدار شدیم دوباره رفتیم لالجین و چیزایی که میخواستیم و انتخاب کرده بودیم رو خریدیم. قیمتها متفاوته، البته تجربه من میگه که بخاطر نوع ظرف و لعاب و چند بار تو کوره رفته و ... قیمت ها متفاوته.

بعد از خرید راهی علیصدر شدیم که حدود یک ساعت طول کشید. تقریبا ساعت 9 شب بود. من قبلا علیصدر رفته بودم حدود 10 سال پیش وقتی به علیصدر رسیدم واقعا حیرت زده شدم. کلی تغییر کرده بود. اون سالی که مجردی رفته بودم با یکی از دوستان  که فکر کنم نوروز 86 بود، اون محدوده فقط یه روستا بود و هیچز دیگه ای نبود.

الان یه محوطه بزرگ پارکینگ خارج از محدوده علیصدر داره دوباره یه محوطه بزرگی فضای سبز ایجاد کردن که هم پارکینگ داره هم سوئیت هایی واسه اجاره هم اینکه محوطه ای برای چادر زدن. همچنین روستایان هم سوئیت اجاره میدن.

قیمت ورود به پارکینگ برای یک شب 10 هزار تومن بود. سوئیت هم از 50 هزار تومن بود به بالا البته فکر کنم ارزون تر هم میشد پیدا کرد.

خب ما 9 شب رسیدیم وچون نسبتا خلوت بود رفتیم پارکینگ داخل محوطه و چادر رو زدیم و جاتون خالی شام خوردیم. من رفتم آمار گرفتم ببینم چجوریه و ازچه ساعتی بلیط میفروشن و قیمت ها و ...

تازه متوجه شدم که چقدر اینجا شلوغه و مردم سرتاسر پارک یا همون محوطه اطراف چادر زدن یا سوئت گرفتن. بعد از تحقیق متوجه شدم که توی روز چند برابر این جمعیت میان و ممکنه حتی بلیط هم گیرمون نیاد.

باجه بلیط فروشی ساعت 8 صبح باز میشه و از ساعت 8 صبح میتونید در سانس های مختلف وارد غار بشید.

از اینکه شب رسیدم علیصدر خوشحال شدم. چون فهمیدم تا 10 صبح  معمولا بلیط ها تموم میشه (البته بستگی به روزش هم داره. اون زمانیکه ما رفتیم اینجوری بود). اینجوری وقتمون هم تلف نشد اگه بجای گشتن تو لالجین مستقیم میرفتیم علیصدر حتما معطل میشدیم و بلیط هم گیرمون نمیومد و یک روزمون رو بیهوده از دست داده بودیم.

فردای اون روز ساعت 6:30 رفتم سمت گیشه بلیط فروشی و دیدم که صف طویلی هم داره. اونجا بودکه مطمئن شدم همه حرفایی که شنیدم درست بوده. حدود ساعت 7:45 متصدی باجه بلیط فروشی اومد.و شروع به فروش کرد. حدود ساعت 8:30 نوبت به من رسیدکه متاسفانه دستگاه کارتخوانشون کار نکرد. (حتما حتما سعی کنید که پول نقد به اندازه کافی داشته باشید) حالا من بدو بدو دنبال دستگاه خودپرداز تا برم پول بگیرم و بیام حدود یک ربع طول کشید.

قیمت بلیط هم هر نفر مسیر معمولی 23 هزار تومن و مسیر ویژه فکر میکنم 35 هزار تومن بود.

فرقش هم تو این بود که یه مسیر جدید از غار رو تازه افتتاح کرده بودن و از مسیر قدیمی یا معمولی طولانی تر بود.

من دوتا بلیط مسیر ویژه گرفتم، سانس ما 9 صبح بود. البته تا من بلیط رو بگیرم شده بود ساعت 8:45 ، پس وقت زیادی نداشتم هم باید چادر رو جمع میکردم هم وسایل رو میبردم تو ماشین میزاشتم هم باید صبحانه میخوردم. همه اینکارا تو یک ربع نمیشد.

روی بلیط هم نوشته بود که اگر از سانستون بگذره نمیتونید دیگه وارد بشید. در هر صورت گفتم هرچه باداباد.

صبحونه خوردم وسایل بردم گذاشتم تو ماشین و چادر جمع کردم. ساعت حدودا یک ربع به ده بود. تا برسیم به ورودی غار یک ربع طول کشید.

اونجا جلیقه نجات روگرفتیم و تن کردیم و وارد غار شدیم. خوشبختانه کسی نگفت که سانستون گذشته و ازاینجور حرفا...

اما اینکه داخل غار چه گذشت و چه دیدیم بماند. تعریف نمیکنم تا خودتون برید نگاه کنید. فوق العاده بود فوق العاده. تجلی قدرت خدا. اگر یک روز کامل هم تو صف گرفتن بلیط  باشید باز هم ارزش دیدن این غار رو داره هم از قندیل هایی که به صورت طبیعی ایجاد شده اند بعضی هاشوت بزرگ بعضی هاشون کوچک بعضی دسته جمعی بعضی دراز و کشیده بعضی پهن و قطور بعضی نوک تیز و بعضی دیگر با نوکی پهت. با شکل های متفاوت و منحصر به فرد گاهی شبیه پنجه عقاب و دیگری شبیه مجسمه آزادی و یکی شبیه به کبوتر و فوق العاده بود و حیرت انگیز. ملیونها سال برای ایجاد این قندیل ها.

هم پیاده روی توی غار خوش میگذره هم قایق سواری و هم دیدن این همه زیبایی و نظم طبیعت.

ما حدود سه ساعت داخل غار بودیم. اصلا دلمون نمیخواست از غار خلرج بشیم. ولی چاره ای نبود باید میرفتیم و از برنامه عقب می افتادیم.

همینجوری هم از برنامه عقب بودیم.

از غار بیرون اومدیم و راهی همدان شدیم. مقصد بعدیمون هگمتانه بود.

حدود ساعت 3 بعد از ظهر رسیدیم همدان از غار علیصدر تا همدان یک ساعت راهه. از چیزهایی که خیلی جالبه طراحی و مدل خیابان های همدانه مخصوصا بخش مرکزی و قدیمی شهر، میدان مرکزی همدان به نام میدان امام خمینی میدان اصلی این شهره که 6 خیابان به این میدان متصل میشه و به هر تقاطعی که برسید یک میدان دیگه ای است. اگر بخوام ترسیم کنم دایرهای تو هم دیگه رو در نظر بگیرید یعنی یه دایره بزرگ که داخل آن یه دایره دیگه و داخل آن نیز یه دایره دیگه و باز هم دایره دیگه داخل آن تا یک دایره کوچک. این دایره کوچه یا دایره مرکزی رو میدان مرکزی شهر فرض کنید و اون 6 خیابان به دایره بالایی یا بزرگتر متصل میشن که اتصالشون به صورت میدان است یعنی باز هم یک میدان دیگر ولایه بعدی هم به اینصورت.

البته این میدان ها و  فلکه ها مختص بخش مرکزی شهر نیست. خیلی از خیابان های دیگه هم به این صورته من یه خیابان رو اشتباه رفتم و در واقع گم شدم وقتی به انتهای خیابان رسیدم بن بست بودوراهی نداشت جالب اینکه انتهای این خیابان بجای دور برگردان یه فلکه بود. امامزاده داخل میدان، آرامگاه بو علی سینا داخل میدان همینطور آرامگاه باباطاهر و میدان علویان و ...

به خاطر همین من اسم این شهر رو هزار میدان میزارم. همدان شهر هزار میدان.

خب شنبه بود و اون روزهم به خاطر شهادت امام صادق تعطیل بود. شهر خیلی خلوت بود و اکثر مغازه ها تعطیل بود.

از چند نفر آدرس رستوران پرسیدم. چند نفری آدرس یه رستوران تو میدان بوعلی رو دادن کنار بانک ملی و زیر زمین هم بود.

خب تعریف زیادی ازش شنیدم و رفتیم اونجا. با اینکه ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود رستوران تقریبا شلوغ بود. پیش خودم فکر کردم حتما غذاش خوبه که الان هم رستوران شلوغه. غذا سفارش دادیم و تقریبا یک ربع هم منتظر شدیم تا میزی خالی بشه که ما بشینیم. از قضا اون روز منوهمسرم زرشک پلو با مرغ هوس کرده بودیم و همین رو سفارش دادیم.

تو فاصله ای که غذا آماده بشه و بیارن با چند نفر آشنا شدیم و همه اونها هم گفتن که از چند نفر پرسیدن و آدرس اینجا رو دادن و همه هم تعریف کردن. یه نفر  که قبل ازما اومده بودگفت منم هم اینا رو شنبدم ولی جلوی در رستوران از یه نفر که غذای اینجا رو خورده بود پرسیدم گفت غذاش خوب نیست . حالا ما موندیم و توی اون همه تعریف و اینجور که این بنده خدا میگه. من گفتم شاید اون بنده خدا ذائقه اش اینجوری نبوده و بهش نساخته.

غذا رو اوردن و گذاشتن رومیز، از قیافه غذا فهمیدم که اونچیزی نیست که تعریفش رو میکردن.قاشق اول رو که خوردم مطمئا شدم که افتضاحه. تا بحال غذای به این بد مزگی نخورده بودم. ولی خب گشنم بود مجبور شدم بخورم. غذای دوستانیکه باهاشون آشنا شده بودیم رو هم اوردن و اون ها کباب سفارش داده بودن جوجه و کوبیده، اونها هم خوششون نیومد. خلاصه انقدری خوردم که ضعفم بر طرف بشه بیشتر ازنصف غذا مونده بود که رستوران رو ترک کردیم. همسرم که بیشتر از دو قاشق نخورد.

خلاصه ما با یه کیک که از سوپر مارکت خریدیم یجوری خودمون رو سیر کردیم.

بعد از نهار رفتیم هگمتانه، جای بدی نبود ولی اون انتظاری که داشتم نبود. من فکر میکردم خرابه های تاریخی زیادی باشه اما زیاد نبود. چیزی که بیشتر از هگمتانه خوشم اومد موزه اش بود. ارزش دیدن رو داره و توصیه میکنم حتما ببینید . مخصوصا اسکلت چند هزار ساله دختر بچه و سکه های قدیمی و خیلی خیلی بامزه ی لوازم زینتی مثل انگشتر و النگو که از مفرق ساخته شده.

یک کلیسا هم تو مجموعه هگمتانه هست که دیدنش خالی از لطف نیست.

بعد از اینکه هگمتانه رو گشتیم رفتیم میدان باباطاهر و مزار شاعر نامی و فاتحه ای خوندیم و ازمجموعه دیدن کردیم. بخاطر غذایی که خورده بودیم هم حال من و حال همسرم بد شده بود و از طرف دیگه خیلی هم خسته بودیم. بخاطر همین دیگه آرامگاه بو علی رونرفتیم و ازدور یه نگاه کردیم و فاتحه ای خوندیم. که بعدا از اینکار پشیمون شدم.

مقصد بعدی گنج نامه بود وقرار گذاشتیم که شب گنج نامه بخوابیم. پس راهی گنج نامه شدیم. کم کم هوا تاریک میشد و مردم زیادی تو خیابون اومده بودن طوری که خیابان های خلوت همدان تبدیل به پارکینگ ماشین شد. انقدر ترافیک زیادی بود که حدود دو ساعت طول کشید تا به گنج نامه برسیم. البته منطقه عباس آباد همدان زبان زد خاص و عام است. منطقه ای خوش آب و هوا و سرسبز.

تقریبا حدود ساعت 9 رسیدیم گنج نامه. اولین کاری که کردیم رفتیم شام بخوریم چون واقعا گشنه بودیم و انرژیمون تحلیل رفته بود.

حتما پیشنهاد میکنم گنج نامه بریدو کباب مخصوص رو هم بخورید. ما کباب بختیاری و کباب دیگه ای سفارش دادیم که یادم نیست اسمش چی بود. اینجوری بود که یکیش کوبیده بود و روش رو با جوجه پوشونده بودند  واون یکی برعکس این یعنی زیر جوجه و روی جوجه کباب کوبیده و خیلی هم بزرگ بود فکر کنم هر کدام تقریبا نیم متر بود. جای همگی خالی فکر کنم خوش مزه ترین کبابی بود که خورده بودم.

بعد از شام رفتیم کتیبه گنج نامه رو دیدیم و چایی نبات و تنقلات....  یه پارک خیلی خوب و قشنگی هم درست کرده بودن.

واقعا همدان نسبت به 10 سال گذشته خیلی تغییر کرده و جای قدردانی داره. که امکانات رفاهی خوبی ایجاد کردند.

کم کم هوا داشت سرد میشد. همونطور که میدونید همدان شبهای سردی داره طوری که به خودتون بلرزید حتی تو چله تابستون.

دیدیم تو این سرما نمیشه اینجا بمونیم و لباس گرم هم همراه نداریم. این شد که راهی همدان شدیم. حال همسرم خوب نبود و من هم همینطور. خیلی احساس خستگی میکردم. تصمیم گرفتم برگردم تهران. از همدان داشتم خارج میشدم که دیدم با این حالم نمیتونم رانندگی کنم. این شد که برگشتم همدان و یه پارک پیدا کردم که بشه چادر زد. شب خوابیدیم و صبح ساعت 9 راهی تهران شدیم.

یه نکته که خیلی مهمه اینه که قبل از اینکه به سمت تهران بیایید حتما باک ماشینتون رو پر کنید. از ساوه که رد شدیم پمپ بنزینی ندیدم . نزدیکای تهران بنزینم تموم شد. فکر کنم قطه آخر بنزین تو باکم بود که به پمپ بنزین تهران رسیدم.

امیدوارم که این سفرنامه بتونه به شما برای یه سفر بهتر به همدان کمک کنه. به ما که خیلی خوش گذشت امید وارم به شما هم خوش  بگذره. راستی نون گرد و روغنی یادتون نره که تو همدان بخرید. خیلی خوش مزس حتما امتحان کنید. من خودم 20 تا خریدم اوردم تهران و تو 2 روز همه رو خوردم.

محمد نعمتی مطلق

بیستم شهریور سال یکهزارو سیصدو نود و پنج 

هتلی که اقامت داشتم

    مناطق و جاذبه های گردشگری که دیدن کردم

    از همدان بیشتر بدانیم

    • موقعیت

      شهر همدان در دره‌ها و دامنه‌های شمالی کوهستان الوند واقع شده‌است. مرتفع‌ترین قلهٔ این کوهستان، قلهٔ کوه الوند با ارتفاع ۳۵۷۴ متر از سطح دریاست که این قله بین تویسرکان و همدان و در ۱۸ کیلومتری شهر همدان واقع شده‌است.

      از گردنه‌های معروف این کوه از گردنهٔ زاغه بین همدان و ملایر، گردنهٔ اسدآباد بین همدان و کرمانشاه و گردنهٔ همه‌کسی بین همدان و سنندج می‌توان نام برد.

      به غیر از کوه الوند، بین این شهر و شهرستان زنجان کوه‌های کم‌ارتفاعی وجود دارند که عبارتند از: کوه چنگ الماس، کوه ارمنی و کوه قره‌داغ.

      در شرق همدان کوه وفس و در شمال شرقی همدان سلسله جبال خرقان که خط‌الراس آن حد طبیعی بین همدان و قزوین است، قرار گرفته‌است.

    • مختصات جغرافیایی

      ۳۴°۴۸′ شمالی ۴۸°۳۱′ شرقی / ۳۴.۸۰° شمالی ۴۸.۵۲° شرقی / 34.80; 48.52

    • مساحت

      ۶۲۸۵٫۸ هکتار

    • ارتفاع از سطح دریا

      ۱٬۷۴۱ متر

    • جمعیت

      ۵۲۵٬۷۹۴ سال ۱۳۹۰

    • تراکم جمعیت
    • رشد جمعیت
    • میانگین دمای سالانه

      ۱۱ درجه سانتیگراد

    • میانگین بارش سالانه

      ۳۲۳ میلی‌متر

    • روزهای یخبندان سالانه

      ۱۱۱ روز

    • توضیح کلی وضعیت اقتصادی

      در سال ۱۳۶۴ خورشیدی شرکت شهرک‌های صنعتی استان همدان تأسیس گردید و در حال حاضر این استان دارای ۱۷ شهرک صنعتی می‌باشد که از این میان، شهرک صنعتی بوعلی (کیلومتر ۱۲ همدان- تهران)، شهرک صنعتی باغ بهشت (ابتدای جاده ملایر)، ناحیه صنعتی قهاوند (کیلومتر ۵ محور قهاوند–جاده ملایر)، ناحیه صنعتی گنبد (کیلومتر ۲۵ جاده همدان–ملایر) در حوزهٔ شهرستان همدان قرار دارند.

      به غیر از شهرک‌های صنعتی قطعه‌سازی سینا، صنایع موکت همدان، کارخانه کیک و شکلات کیوان و کارخانه شیشه همدان نیز به عنوان واحدهای صنعتی شاخص همدان فعالیت دارند.

    • جمعیت زیر خط فقر
    • تولید ناخالص داخلی
    • شهردار

      سید مصطفی رسولی

    • پیش‌شماره تلفنی

      ۰۸۱

    • وبگاه

    موارد مرتبط

    هتل های همدان

    هتل های ایران

    ما را در گوگل حمایت کنید